X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

سه‌شنبه 15 مرداد 1392 ساعت 14:13

غزلی در خواستن و نتوانستن

پشت طاقت خم شده از سایه ی سنگین تو
نیست اصل معرفت جزو اصول دین تو
محرم هر مرد این شهری به جز بیچاره من!
ظاهرا برعکس هر چه مذهب است آیین تو
شایعاتی هست پشتت…حرف هایی…بگذریم
روزگاری بوده ام من باعث تسکین تو
جمله ی ((دیگر برو دست خدا همراه تو))
تلخ بود….اما چرا با لهجه ی شیرین تو؟!
طبق میلت از میان خاطراتت رفته ام
تا که زیباتر شوم در چشم زیبا بین تو
………..
گفته بودم:((بر نمی گردی کنارم؟))…گفته بود:
((بستگی دارد کجا باشم شب تدفین تو))
سنگ قبر ساده ای در کنج قبرستان شهر
حک شده بر روی آن :-مرحوم بنیامین تو-