X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

یکشنبه 27 مرداد 1392 ساعت 23:41

زایمان

امشب ببین با قاب عکست در بغل خوابیده ام
پیراهنی که دوستش می داشتی پوشیده ام
چشم انتظارم تا تمام این غزل کامل شود
تا اینکه موزون تر شوی صغرا و کبرا چیده ام
تو خاستگاهت در میان "وزن های دوری " است
-این مساله را در خلال این غزل فهمیده ام-
هر صبح تو از خیسی تختت تعجب می کنی
چون که نمی دانی چه شب ها تا سحر باریده ام
رفتم که راحت تر به عشق تازه ات عادت کنی
-این هم به روی آن همه کشکی که من سابیده ام-
اکراه داری اسم من را بر لبت جاری کنی
انگار در عمق گلویت چون تفی ماسیده ام
بیهوده حاشا می کنی...((من خود به چشم خویشتن))
"in a relationship" را در فیسبوکت دیده ام
.........
تو "تای تانیث" م شدی...از اشک آبستن شدم
طی فرآیندی عجیب این شعر را زاییده ام.