X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

دوشنبه 28 مرداد 1392 ساعت 20:33

آرام تر در را ببند

فرض کن قلب مرا دارند از جا می کنند
سکته ی ناقص زدم از دست تو ، لطفا بخند

خواب می بینم و یا بیدار هستم؟ این تویی؟!
از کجا وارد شدی توی اتاقم؟ ای لوند!

قبل اسمم… بی تعارف…خواهشا “آقا” نگو
دوست دارم چون صدایم می کنی بی پیشوند

می توانم حس کنم شیرینی ات را در غزل
مثل روح نیشکر در قالب یک حبه قند

تخت خالی مرا پر کن از ایثار تنت
زخم هایم با وجودت عین مرهم می شوند

تا کجا باید تو را در خواب من پیدا کنم؟
در کجای فاصله هستیم ما با این روند؟

از تو ممنونم که امشب باز مهمانم شدی
لطف کن پشت سرت آرام تر در را ببند