X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

شنبه 16 شهریور 1392 ساعت 16:32

گروتسکی برای همیشه و هنوز

در بیاور پنبه را از گوش خود
این صدا سرشار زخم و تاول است
نعره های آخرین شیر است در
باغ وحشی که کنار جنگل است.

این عفونت زایی دنیای ماست
-نطفه ی لقّ شبی در بطن روز-
سرشماری بزرگ دردهاست
در "گروتسک" ی که جا دارد هنوز.

خط خطی هایی گم و مفقوده ایم
ما نه کتبی نه شفاهی بوده ایم
هیچ جا از ما نشانی ثبت نیست
ما از اول اشتباهی بوده ایم.

شب کماکان حکمران کوچه است
پشت هر سنگی سگی خوابیده است
راستی خورشید می دانی که کی
آخرین دفعه به ما تابیده است؟

یک جنازه مثل سایه با من است
با خودم اینجا و آنجا برده ام
سعی کردم شکل خود باشم ...نشد
عکس برگردان مردی مرده ام.

این جراحت های خون آلود شعر
زخم های ناشی از همبستری ست
ترک کن من را و دیگر برنگرد
نوبت پتیاره های دیگری ست.

بوی خون گویا حریصت کرده است
نعش کش آورده ای این بار هم!
گوسفندان سمت تو راهی شدند
جفت شش آورده ای این بار هم...

پشت سر چیزی به جز حسرت نبود
روبه رو امّیدهای واهی است
ماشه ات را می چکانی یا که نه؟
جمجمه لبریز از آگاهی است.

حذف من حذف سوالی فلسفی ست
تیغ بر رگ های ایمانم بزن
پر بکن با آدمی لجباز تر
نقطه چینی را که می خندد به من.

در گلویت گیر کردیم از قرار
قی بکن ما را همین گوشه کنار
می رویم از خاطراتت یک به یک
ای به روح رفتگانت ...روزگار!



این شعر را در نشریه ی الکترونیکی ادبی سیولیشه بخوانید.