X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

چهارشنبه 4 دی 1392 ساعت 22:17

چارپایه (معاشقه ی دو جنازه)

((خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر))

مولانا


هنوز از پس این زخم ها تنت گرم است
هنوز هستی و پشتم به بودنت گرم است
هنوز ردِّ لبانم به صورتت باقی ست
و جای بوسه ی من روی گردنت گرم است
اگر چه ابری و سرد است روزها اما
هوای ناحیه ی چشم روشنت گرم است
درست مثل گذشته _گذشته های عزیز_
سرم به چیدن گل های دامنت گرم است.
بمان که ماندن تو منتهای رویاهاست
و شرط لازم و کافی برای ماندن باش
حضور ناقصی از جنس کاملٍ!! مردم
حضور کاملی از جنس ناقص!! زن باش.
قبول! اینکه نه چندان مناسبت بودم
همیشه گاف بدی بین عشق می دادم
چه خاطرات قشنگی مشاعره کردیم!
تو "با"ی بوسه و من "عین" عشق می دادم.
.......
[سکوت می کنی و حرف می زنم یک ریز
سکوت می کنی و جار می کشد پاییز]
......
تو را چه می شود آخر؟بگو که دردت چیست!
فقط بگو که دلیل سکوت سردت چیست
دوباره مثل گذشته کنار من بنشین
بگو که:(لوس نشو...گریه بسّه....بنیامین!)
مرا از آن من محجوب و سر به راه بگیر
مرا به جای کسی دیگر اشتباه بگیر
هر آنچه حق خودت هست را نثارم کن
و در کمین هماغوشی ات شکارم کن
به نام خود بزن اصلا گروه خونم را
سگ درون من و کودک درونم را
........
تو مرده ای!_و حقیقت چقدر بی شرم است_
حقیقتی که همیشه سیاه بود و سیاه
مرا به جای تو بر روی دست ها بردند
به عزت و شرف لا اله الا الله.
تو مرده ای و به جز تو کسی نمی داند
که شیر باز و رگ و تیغ تیز یعنی چه!
تو مرده ای و به جز من کسی نمی داند
غذای سرد شده روی میز یعنی چه!
پس از تو جای عبورت همیشه می سوزد
دلم برای منِ پشت شیشه می سوزد
دلم برای منِ بی کس جدا مانده
دلم برای من این میهمان ناخوانده...
دلم برای تو که پرت می شوی از من
دلم برای تو....آن دگمه های پیراهن...

دلم برای تو...[ تو یک ضمیر قربانی ست]
دلم برای تو...[اکنون تویی که دیگر نیست]

......
نمانده تا تو به جز این طناب آویزان
بیا و شر مرا از سر خودم کم کن
لگد بزن به تن چارپایه ی چوبی
بیا و محض رضای خدا تمامم کن.



این شعر را در شعر و غزل امروز بخوانید.