X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

جمعه 16 آبان 1393 ساعت 09:30

عشق به صرف هویج و چماق


به نوبرانه ی لب در اوان فروردین

به چشم بی پدرت این ستمگر بی دین


به زنده رود سرازیر از شیار تنت

به اصفهان پر از نقش زیر پیرهنت


به دست های لطیفت که منبع رویاست

و مرتع و وطن و خاستگاه آهوهاست


به آن قبیله ی کولی که در تنت مخفی ست

به چتر صورتی ات که , نماد هم سقفی ست


به گازهای غلیظی که از لبت دادی

و ناگهان به دلم اتفاق افتادی


به انفجار بزرگی که در سرم بودی

و کشف تازه ای از بعد دیگرم بودی


به کشف کشور بکری میان بازوهات

و یک سپاه مسلح به تیغ ابروهات


به حمله های شبانه به سمت احساسم

و جنگ کردن و فتح نقاط حساسم


"هویج" وسوسه ات با "چماق"اخلاقت

هزار بار بریدن......و نقطه از سر خط


به رد قرمز ماتیک روی ته سیگار

به کافه ای که تو را زار می زند هر بار


به قبض و بسط مداوم میان خاطره ها

به پرسشی که ندادی جواب اینکه چرا....؟


به زور این همه اغواگری , به نامردی

خلاصه اینکه مرا خوب عاشقت کردی!!




این شعر را در ماهنامه ی ادبی تیراژه بخوانید.


این شعر را در شعر و غزل امروز بخوانید.