X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

جمعه 8 اسفند 1393 ساعت 10:02

آقای گرگ ! خانم آهو !


این یک بلیط یکطرفه سمت ناکجاست

این یک سفر به شهر تو از پشت پنجره ست

این قتل عام داشته هایم بدون توست

این گور دسته جمعی یک عمر خاطره ست

..........

با او نشسته ای و سرت گرم بوسه است

با آدمی که مثل من از تو خدا نساخت

حالا  تویی  برابر  یک  اتفاق  لُخت

با آدمی که جنس تو را خوب می شناخت!!


مثل کسی که بال در آورده و رهاست

می خواستم که پر بکشم در هوای تو

نگذاشتی! و حسرت آن تا ابد به جاست

خالی ترین گزینه ی خالی ست جای تو!


ایمان پرصلابت این بی خدا شدی

وقتی که هر چه جز تو و جز تو دروغ بود

من مانده ام تو چند نفر بوده ای عزیز!

حتا پس از تو نیز اتاقم شلوغ بود !!


دستم نمی رسد به مسیحای پیکرت

ـــ "حی علی البغل!" ... [و دو دستم نمی رسد]

پایم نمی کشد که بخوانم نماز را

ــــ "قد قامت العسل!"...[و دو دستم نمی رسد ]


دیگر "دیازپام" به من کارساز نیست

اعصاب من مشوش و ناکوک و خط خطی ست

همواره یک دریغ بزرگی به شعر من

همواره درد قسمت این مرد پاپتی ست

........................

با او که مست می کنی از دست می روم!

خون من است ریخته توی شرابتان !

آقای گرگ! خانم آهو ! یواش تر !!

لعنت به قژ قژ فنر تختخوابتان !!