X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

سه‌شنبه 19 اسفند 1393 ساعت 23:49

به تماشای کوچ درناها

با همین شعر می توان گم کرد

پا به پایت هراس فردا را

پرت کرد از فراز ابروهات

"شیش دانگ" حواس فردا را


در همین شعر می توان طی کرد

کل این راه را , و باز دوید

در کنارم بخواب دختر جان!

در همین شعر می شود خوابید!


گونه هایت , لبت , و دستانت

_ دست و دلباز های اندامت _

حسرت دست های این مرد است

مردِ محلول در تهِ جامت


توی چشمت عصاره ی ماه است

_ عسل کوه های "کردستان" _

روی خوابم بپاش چشمت را

و مرا سمت ماه برگردان !


و مرا سمت ماه برگردان

تا پلنگانه های شب تا صبح

تا تهِ سوختن در آغوشت

از حریق تنِ تو تب تا صبح


از حریق تنِ تو تب تا صبح

تا طلوع نجیب چشمانت

دست آخر مرا ببر با خود

تا غروب غریب "تهران" ت


تو به کابوس من نمی آیی

عطر افسونگری که قبل از خواب...

ریشه هایت به آب وابسته ست

گل نیلوفری که در مرداب....


بانی این بنای ویرانی !

روح مستور در تجسدّ جان

اولین "عشق سالهای وبا" *

آخرین بازمانده ی انسان!


خواب دیدم که می دوی با من

آهوانه میان "آهو دشت"

باز هم تیتر می زند "کیهان" :

_ ایها الناس! فتنه گر برگشت!


ایها الناس! می روم با او

سمت  آغوش آبی دریا

"به تماشای آب های سپید" **

به تماشای کوچ دُرنا ها!



توضیح:


1 _نام رمانی ست از مارکز که فیلمی نیز بر اساس آن ساخته شده است.

2 _ نام آلبومی موسیقی‌ست اثر حسین علیزاده و ‍ژیوان گاسپاریان




این شعر را در دوازدهمین شماره ی ماهنامه ی ادبی تیراژه بخوانید.