X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

جمعه 26 تیر 1394 ساعت 10:21

نابرادری


تا چند پشت قبل به چنگیز می رسم

اصلا به یک قبیله ی بدمست می خورم

من راه اولم که به پایان نمی رسم

من راه آخرم که به بن بست می خورم


بین هزار و سیصد و پنجاه و هفت راه


بعد از هزار و سیصد و پنجاه و هفت روز

بعد از هزار و سیصد و پنجاه و هفت شب

ساعت به خواب می رود و من به خواب تر

ساعت به خواب می رود و می روم عقب


ما متهم شدیم به تکرار اشتباه !!


ما متهم شدیم به خونخواری زمین

ما متهم شدیم که باران نمی زند

اصلا به ما چه که , پدری گریه می کند؟!

اصلا به ما چه که , پدری قبر می کند ؟!


ای تف به روی این شب ناساز روسیاه !!


انسان تمام شد , و گلی رفت روی مین

انسان تمام شد ,  و گلی رفت زیر تانک

بعد از عبور "یکصد و هفتاد و پنج "سرو

جنگل مصادره شد و افتاد دست بانک


ما قوم نابرادر و "ما هیچ , ما نگاه " *


پرده کشیده شد , و یکی مثل خرس خورد

پرده کشیده شد , و یکی برد تند و تیز

پرده کشیده شد , و یکی هیچ کم نداشت

پرده کشیده شد , و یکی رفت پشت میز


سیفون کشیده شد , و یکی رفت توی چاه !



* توضیح : عنوان آخرین کتاب زنده یاد سهراب سپهری.