X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

سه‌شنبه 17 مرداد 1396 ساعت 13:27

پشتِ سیفون

مردِ این قصه یک نفر از ماست

یک نفر که شبیه خیلی هاست

آدمِ برفیِ زمستان ها

مردِ ترسیده از خیابان ها

مردِ شب پرسه های غمبار و

مردِ سگ سرفه های تبدار و

مردِ_در باورِ خودش_ شاعر

مردِ یک عمر تا ابد عابر

مردِ "والذاریاتِ" بعد از این

مرد تلخی شبیه بنیامین


شعر من شرح زخم های من است

شرحه شرحه...فجیع و خون آلا

به بزرگی خود ببخش و بخوان

ضعف تالیفِ زخم هایم را


پشت کردم به خویش , پشتاپشت

اشک را پاک می کنم با مشت

بغض را قورت می دهم با قرص

"درد عشقی کشیده ام که مپرس"

قرص طعم مزخرفی داره!


بوی کافور می دهد دهنم

باید این فیلم را عقب بزنم

تا ببینم چگونه می میرم

چند سال از جوانی ام پیرم؟

کی منو توی قبر میذاره؟


من جوانی نکرده پیر شدم

زود بودم که با تو دیر شدم

هیچ شکی در این جنایت نیست

این سکوت از سرِ رضایت نیست

این صدایِ مهیبِ آواره !


زخمی از مبتلا به تو شدنم

خسته از روی خود ولو شدنم

له شدم زیر بار آوارت

عشقِ فرضی خدانگهدارت

من کجامو خدا نگهداره؟!


کور سوی امید واهی بود

غلط انداز و اشتباهی بود

دستشویی بینِ راهی بود

جای خوبی برای عزلت بود

ماهیانه نبود و عادت بود

عشق نوعی قضای حاجت بود

پشتِ سیفون همیشه دیواره!