X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1394 ساعت 09:00

به تماشای کوچ درناها(2)

می خواهم امشب از تو یک امضا بگیرم

تضمین کنی که, توی قلبت جا بگیرم


ای موج رویا در دل شب های بندر!

باید تو را از آخرین دریا بگیرم


این جاده خیلی چیزها از من گرفته

پا می شوم تا زانوانم را بگیرم


پا می شوم تا گرگ ها در خواب هستند

تا که سراغت را از آهوها بگیرم


تا که سراغت را از عطرت روی دستم

از لحظه هایی که کنارت خوب هستم


از خالکوبی روی بازوی سفیدت

از هر کسی که واقعن اصلا ندیدت !


از کافه های جاده ی بارانی رشت

از هر کسی که با تو آمد بی تو برگشت


از ساعت پرواز تو _ این وقتِ نامرد ! _

از "بندرعباس" ی که ما را زندگی کرد


از شاخه ی مریم که قبل از عید پژمرد

از آخرین "درنا" که بعد از کوچ تو مرد


از حلقه ی فیروزه ات... [ آه ای خدایا ! ]

از گردن آویز صلیبت....... [ هاله لویا ! ] *


از نبض من که تند می زد زیر دستت

از الکلی که می چکید از چشم مستت


از شاعری که کوچه ها را در پی ات گشت

از ایستگاه راه آهن بی تو برگشت


از هر شبی که گریه کرد و سخت خوابید

از هر شبی که مثل یک بدبخت خوابید


از سنگ روشویی و خلط خونیِ صبح

از مردِ شب , مثله شده , در گونیِ صبح


از چشم غره رفتن و از خشم "سرگرد"

از "گشت ارشاد" ی که ما را آخرش برد

.......

پا می شوم با زانوانی که ندارم

تا که سراغت را بگیرم از مزارم

.......

تو , یک قرار عاشقانه در بهاری

_ یک جور شیدایی توام با شکفتن _


من نذر کردم شاعرت باشم, و عشق است

از تو , برای تو همیشه شعر گفتن


من یک قطارم که شبی در دره افتاد

همراه قلب و بغض سوزنبان شکستم


من مثل سوت بمب در شب های " غزه "

اعلان حجم  فاجعه از دوردستم !


لعنت به چشمانت که آغاز جنون است!

می خواهم از تو چشم هایت را بگیرم!


با اولین پرواز بر می گردی امشب؟

من منتظر هستم که زیباتر بمیرم !



* توضیح: هاله لویا (Hallelujah) کلمه ای ست که ریشه ی عبرانی دارد و به معنای (حمد مخصوص خداست) و در نیایش های عیسویان به وفور شنیده می شود.