X
تبلیغات
رایتل

مردی که خودش را خورد

اشعار بنیامین پورحسن

یکشنبه 30 آبان 1395 ساعت 23:16

به لهجه ی شیرین

تو , منبعِ وحیِ غزلی , ای غزل انگیز

ای باعث اغواگری و مانع پرهیز


آه ای عسلِ حل شده در لهجه ی شیرین

با تلخیِ فرهادِ پدرمرده بیامیز


یک شهر پی ات هست چنین کوچه به کوچه

یک "قونیه" دنبال تو "تبریز" به تبریز


بیدار شو از نحس ترین لحظه ی کابوس

از دورترین نقطه ی این فاصله برخیز


برگرد که باران بزند , شعر ببارد

از رو برود این شبِ لامذهبِ خونریز


بگذار زمستان برود سمتِ بهارت

تقویمِ پدرسگ نخورد باز به پاییز


وقتی که تو مضمونِ منی مغزم اضافی ست

-این غده ی بدخیمِ پر از چرکِ درونریز-


شرمنده که دنیای من اندازه ی تو نیست

از آن طرفِ میز بیا این طرفِ میز